الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

777

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گفت : وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ ( 580 ) وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ « 97 » اى ، نيافريديم آسمان‌ها و زمين و آن چه ميان آن است به بازى ، نيافريديم ايشان را مگر به حق ، و ليكن بيشتر ايشان ندانند . و از آيات آن أصناف حيوانات است و انقسام آنها به پرنده و به رونده . و انقسام رونده به چيزى كه بر دو پاى رود و به چيزى كه به چهار رود ، و به ده و به صد ، چنان كه در بعضى كرمان مشاهده مىافتد . پس انقسام آن در منفعتها و صورتها و شكلها و خويها و طبعها . پس در مرغان هوا و وحشيان بيابان و ستوران اهلى نگر تا در آن از عجايب چيزى بينى كه با آن در عظمت خالق و قدرت مقدّر و حكمت مصوّر آن شك نماند ، و استقصاى آن ممكن نشود . بلكه اگر خواهيم كه عجايب پشه‌اى يا مورچه‌اى يا زنبور يا عنكبوت - و ايشان جانوران خردند - در بنا كردن خانه‌ها و فراهم آوردن غذاها و ألف گرفتن با جفت ، و ذخيره ساختن براى خود ، و حذق در هندسهء خانه و دانستن حاجتها ياد كرد ، نتوانيم . چه عنكبوت را بينى كه بر طرف جوى خانه سازد . پس اول دو موضع متفاوت طلبد كه ميان آن فرجه‌اى باشد به مقدار گزى و آن چه كم از آن بود ، تا ممكن باشد كه تار را به طرفين رساند ، پس آغاز كند ، و لعاب كه رشتهء اوست بر جانبي اندازد تا بدان ملتصق شود ، پس به جانب ديگر رود و طرف ديگر از رشته محكم كند ، پس همچنين دوم و سوم را محكم گرداند ، و بعدى را كه ميان آن باشد به تناسب هندسى متناسب كند ، تا چون معاقد « 98 » بندها محكم كرد و رشته‌ها چون پود مرتب گردانيد ، به تنيدن مشغول شود و تار را به پود پيوندد ، و موضع التقاى تار و پود را محكم كند ، و در كل آن تناسب هندسه را رعايت نمايد ، و آن را دامى سازد كه پشه و مگس در آن افتد . و در زاويه‌اى مترصد افتادن آن در دام نشيند ، و چون صيد در دام افتاد به زودى آن را بگيرد و بخورد . و اگر بر اين جمله صيد نتواند ، زاويهء ديوارى طلبد ، و دو طرف زاويه به رشته‌اى پيوندد ، پس خود را از آن به رشته‌اى ديگر بياويزد ، و در هوا نگونسار بماند در انتظار پريدن مگس ، چون مگس بپرد ، خود را بر او اندازد و بگيرد ، و رشته را بر پاى او پيچد و محكم ببندد ، پس بخورد . و هيچ جانورى ، خرد و بزرگ ، نيست كه نه در او از اين عجايب چندان است كه در شمار نيايد . نپندارى كه اين صنعت از نفس خود موجود شد ، يا آدمى او را هست كرد و بياموخت ، يا او را هادى و معلمى نيست ؟ هيچ اهل بصيرتى به شك نباشد كه او بنده‌اى عاجز و ضعيف است . بلكه پيلى كه شخص « 99 » او عظيم است و قوّت او ظاهر ، از كار نفس خود عاجز است . پس اين حيوان ضعيف

--> ( 97 ) دخان 44 - 38 و 39 . ( 98 ) معاقد ( ج مَعقِد ) ، جاهايى كه گره بسته شده است . ( 99 ) شخص ، تن ، جرم ، كالبد .